|
زندگی ام رخداد شومی ست که در گوش مرگ... نجوا می کند... + |
داشتم عشقت رو " کمبود " شایدم ٬ عشقت برام " کـم بود " !! عقل بی منطق گفت: فرقش چیه؟ گفتم: فرقش به اینه که در اوج این بود و نبود . . . . برق ِ چشمات سیم کشی شده بود تو خونه ی من ولی نورش مال ِ رهگذره کوچه بود . *** در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه درون آدم اتفاق می افتد. اگر اتفاق در بیرون بیفتد، مثل وقتی که اردنگی می خوریم، می شود زد به چاک؛ امّا از درون غیر ممکن است!! + |
عشق دروغ قشنگیست و تو دروغ گوی ماهری بودی و من هیچ گاه باور نکردم دروغ هایت را بازنده ی این بازی منم قوانین بازی میگویند که باید باور کنیم ببخش؛ بازی را خراب کردم! *** میشینی + |
|