تبليغاتX
عشق شهرستانی یک جنین مرده

ازلباس کهنه ات خجالت نکش از افکار کهنه ات شرمنده باش !


 


 

بر سر پیمان خود محکم نبود...سهم من از عشق جز ماتم نبود...با منه دیوان پیمان ساده بست...ساده ام آن احد و پیمان را شکست...بی خبر پیمان یاری را گسست...این خبر ناگاه پشتم را شکست...
آن کبوتر عاقبت از بند رست...رفت و با دلدار دیگر احد بست...با که گویم که او هم خون من است؟...خصمه جان و تشنه ى خون من است...
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست...با چنین تقدیر بد تدبیر نیست...از غمش با دود و دم همدم شدم...باده نوش غصه ی او من شدم...مست و مخمورو خزاب از غم شدم...ذره ذره آب گشتم.من کم شدم....
آخر آتش زد دل دیوانه را...سوخت بی پروا پر پروانه را...عشق من از من گذشتی خوش گذر...بعد از این حتی تو اسمم را نبر...خاطراتم را تو بیرون کن ز سر...دیشب از کف رفت فردا را نگر...
آخر این یک بار از من بشنو پند...بر منو بر روزگارم دل مبند...عاشقی را دیر فهمیدی چه سود...عشق دیرین گسسته تارو پود...گرچه آب رفته باز آید به رود...ماهیه بیچاره اما مرده بود...
بعد از اینم آشیانت هر کس است...باش با او یاد تو ما را بس است...

***

 

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد

زیرا در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد!

+


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X