تبليغاتX
عشق شهرستانی یک جنین مرده

عصاره ي همه ي مهر با ني ها را گرفتند و از ان مادر ساختند.


كودكي كه آماده ي تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد. امامن به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا برم؟خداوند پاسخ داد : از ميان تعداد بسياري از فرشتگان من يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو مراقبت خواهد كرد.كودك دوباره پرسيد: اما اينجا در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم.اينها براي شادي من كافي هستند.خداوند گفت: فرشته ي تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق اورا احساس خواهي كرد و شاد خواهي شد.كودك ادامه داد:من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟خداوند او را نوازش كرد و گفت:فرشته ي تو زيبا ترين و شيرين ترين واژه هاي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.كودك سرش را برگرداند و پرسيد:شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند.چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.كودك با نگراني ادامه داد:اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم شد.خداوند گفت:فرشته ات هميسه درباره ي من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت اگر چه من هميشه در كنار تو خواهم بود.در آن هنگام بهشت آرام بود و اما صدايي از زمين شنيده مي شد.كودك كي دانست كه به زودي بايد سفرش را آغاز كند .او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ات را به من بگو....خداوند بار ديگر او را نوازش كرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد.به راحتي مي تواني او را صدا كني مادر....

***

گويند پسري قصد ازدواج داشت.پدرش گفت:بدان كه ازدواج سه مرحله دارد.اول كه مه عسل است كه در ان تو صحبت ميكني و زنت گوش ميكند.

مرحله دوم كه او صحبت ميكند و تو گوش ميدهي.

مرحله ي سوم كه خطر ناكترين است و ان موقع است كه هر دو بلند بلند داد مي كشيد و همسايه گوش مي دهد.

+


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X