|
شيطان... اندازه يک حبّه قند است؛ گاهي مي افتد توي فنجانِ دلِ ما...... حل مي شود آرام آرام، بي آنکه اصلا ً ما بفهميم و روحمان سر مي کشد آن را... آن چاي شيرين را... شيطان زهرآگين ِديرين را؛ آن وقت او خون مي شود در خانه تن، مي چرخد و مي گردد و مي ماند آنجا، او مي شود من!!!!! + |
|